آداب طلبگی
?مغرور نشویم
آداب طلبگی
خُب سلام..♡
امروز شروع میکنیم با این داستان که پندی در دلش نهفته است⇩⇩
روزی روزگاری ، شاگرد کشتی گیری بود که پیش استادش فن های زیادی رو یاد گرفته بود ، استادش هر روز یه فن از فن های کشتی رو بهش یاد میداد اما فن آخر کشتی گیری رو هنوز به شاگردش یاد نداده بود…
شاگرد اونقدر قوی شده بود که میتونست همه کشتی گیرا رو شکست بده و پشت همه رو به خاک بماله و توی همه مسابقه های خودش برنده باشه.
کشتی گیر جوان کم کم به خودش مغرور شد و یه روز همه جا جار زد که دیگه هیچکس نمیتونه پشت منو به خاک بمالونه.
استاد متوجه شد شاگردش مغرور شده خیلی ناراحت شد ولی برای این که به شاگرد یاد بده که غرور بی جا چقدر کاره نامناسبیه ، اعلام کرد حاضره که با شاگردش تو میدون شهر کشتی بگیره.
مسابقه شروع شد و استاد و شاگرد پنجه تو پنجه هم انداختن ، زور شاگرد خیلی بیشتر از استادش بود برای همین فکر میکرد که استادش رو میبره ولی استاد یه دفعه با فنی که برای شاگردش تازگی داشت حمله ای رو آغاز کرد و با یه حرکت سریع شاگرد رو به بالا برد و به زمین انداخت و برنده بازی شد. استاد همه فن ها رو به شاگردش یاد داده بود به جز یه فن. استاد اون فن رو به شاگردش یاد نداده بود چون میدونست شاگردش یه روز به قدرت خودش مغرور میشه و اون روز میتونه از این فن استفاده کنه و امروز همون روز بود. استاد با همون یه فن تونست شاگردش رو شکست بده!و گفت: کوزه گری به گفتن نیس..به دونستن فوت کوزه گریه..
✍خواهر خوبم ..طلبهی مکتب اهل بیت علیهم السلام.. خوب یادت باشد وقتی درس خواندی، واحد پاس کردی، سطحی رو تموم کرد تو علامه نشدی وحتی اگر علامه ای در برابر هیچکس علی الخصوص کسی که درس را به تو یاد داده اظهار من میدانم وشما نمیدانی نکن..
یادت باشد که تو باید فرمانده ای باشی که برای سپاه حضرت موعود عجل الله فرجه نیرو تربیت کنی وجذب کننده ی نیروهای درست باشی اگر ذرهای از غرور در وجودت افتاد میدان را برای شیطان باز میگذاری که به سمتت هجوم آورد وتا به خود بیایی کار از کار گذشته..
هدفت را که هدف حضرت فاطمهزهرا سلام الله علیها است دنبال کن و اگر غروری در دلت حاصل شد به یاد بیاور که امام صادق علیه السلام میفرمایند:
روز قیامت افراد متکبر به شکل مورچه در آورده میشوند و مردم پیوسته آنها را لگدمال میکنند، تا زمانی که خدا از رسیدگی به حساب بندگان فارغ شود.
? الکافی: 2 / 311 / 11
مهر مادری..
مهـــــر مادری!!!؟
خدانسبت به بنده هاش ازمادرمهربانتره
در زمان حضرت موسے(ع) پسر مغروری بود ڪه دختر ثروتمندی گرفته بود. عروس مخالف مادرشوهر خود بود.
پسر بہ اصرار عروس، مجبور شد مادر پیر خود را بر ڪول گرفته بالای ڪوهے ببرد، تا مادر را گرگ بخورد.
مادر پیر خود را بالای ڪوه رساند، چشم در چشم مادر ڪرد و اشڪ چشم مادر را دید و سریع برگشت.
بہ موسے(ع) ندا آمد برو در فلان ڪوه مهر مادر را نگاه ڪن.
مادر با چشمانی اشڪبار و دستانے لرزان، دست بہ دعا برداشت. و میگفت: خدایا! ای خالق هستے! من عمر خود را ڪردهام و برای مرگ حاضرم، فرزندم جوان است و تازهداماد، تو را بہ بزرگیات قسم میدهم، پسرم را در مسیر برگشت بہ خانهاش، از شر گرگ در امان دار. ڪه او تنهاست.
ندا آمد: ای موسے(ع)! مهر مادر را میبینے؟ با اینڪه جفا دیده ولی وفا میڪند.
بدان من نسبت بہ بندگانم از این پیرزن نسبت بہ فرزندش مهربانترم.
✍خواننده ی عزیز… در ته دلت هر دردی باشد..جفا دیدی .. اذیتی.. ناراحتی.. از این دنیا بریدی… نگاهتو به خدا بدوز که دست خالی برنمیگردی..✔
التماس دعا♡
شاید در بهشت بشناسمت!
✅شاید در بهشت بشناسمت!
✍️این جمله سرفصل یک داستان بسیار زیبا و پندآموز است که در یک برنامه تلویزیونی مطرح شد.
مجری یک برنامه تلویزیونی که مهمان او فرد ثروتمندی بود،
این سوال را از او پرسید:
مهمترین چیزی که شما را خوشبخت کرد چه بود؟
فرد ثروتمند چنین پاسخ داد:
چهار مرحله را طی کردم تا طعم حقیقی خوشبختی را چشیدم.
در مرحله اول گمان میکردم خوشبختی در جمعآوری ثروت و کالاست، اما این چنین نبود.
در مرحله دوم چنین به گمانم میرسید که خوشبختی در جمعآوری چیزهای کمیاب و ارزشمند است، ولی تاثیرش موقت بود.
در مرحله سوم با خود فکر کردم که خوشبختی در به دست آوردن پروژههای بزرگ مانند خرید یک مکان تفریحی و غیره است، اما باز هم آنطور که فکر میکردم نبود.
در مرحله چهارم اما یکی از دوستانم پیشنهادی به من داد. پیشنهاد این بود که برای جمعی از کودکان معلول صندلیهای مخصوص خریده شود، و من هم بیدرنگ این پیشنهاد را قبول کردم. اما دوستم اصرار کرد با او به جمع کودکان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان کنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیهها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی که در صورت آنها نهفته بود واقعا دیدن داشت! کودکان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لبهایشان نقش بسته بود. اما آن چیزی که طعم حقیقی خوشبختی را با آن حس کردم چیز دیگری بود! هنگامی که قصد رفتن داشتم، یکی از آن کودکان آمد و پایم را گرفت!
سعی کردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا کنم اما او در حالی که با چشمانش به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمیداد! خَم شدم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟ این جوابش همان چیزی بود که معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم. او گفت:
میخواهم چهرهات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظه ملاقات در بهشت، شما را بشناسم. در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشکر کنم!
چه کلمات گرانبهایی بود که از دهان کودک خارج شد..
یادمان باشد که پیوسته دین اسلام وپیشوایان دینی ما را به چنین رفتارهایی که کمک به دیگران است توصیه میکردند از این توصیه ها غافل نشویم که آرامش روح وجان در دنیا وآخرت در پی فرمایشات اهل بیت علیهم السلام است.
براستی زندگی خودمان را خوب نجاری کردیم؟
?هرچه کنی به خود کنی
✍ زمانی که نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند! اما نجار تصمیمش را گرفته بود…
سرانجام صاحبکار در حالیکه با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا بعنوان آخرین کار ساخت خانهای را به عهده بگیرد… نجار نیز چون دلش چندان به این کار راضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و با بیدقتی به ساختن خانه مشغول شد و کار را تمام کرد. زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد، درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار میبرد و تمام دقت خود را میکرد.
?“این داستان زندگی ماست”
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هر روز میسازیم نداریم، پس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم در همین ساختهها زندگی کنیم، اما فرصتها از دست میروند و گاهی شاید، بازسازی آنچه ساختهایم ممکن نباشد..
? شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشوند!
ندای فرشتهی منادی در شب جمعه چیست!!!؟؟
? ندای فرشته منادی در هر شب جمعه
? در باب شب جمعه ما روایات متعددی داریم؛ یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که حضرت فرمود:
? «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُنْزِلُ مَلَکاً إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا کُلَّ لَیْلَةٍ فِی الثُّلُثِ الْأَخِیرِ»؛ خداوند در هر شب، در ثلث آخر شب، فرشته ای را به آسمان دنیا فرو می فرستد؛ «وَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ فِی أَوَّلِ اللَّیْلِ»؛ شب جمعه هم که می شود از اوّل شب می فرستد؛ «فَیَأْمُرُهُ فَیُنَادِی»، به او فرمان می دهد، پس او ندا می کند.
حالا نداهایش چیست؟
? «هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیَهُ»؛
? آیا درخواست کننده ای هست که من درخواستش را اجابت کنم؟
? «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیْهِ»؛
?آیا توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم؟
?«هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ»؛
?آیا کسی هست که طلب آمرزش کند و او را بیامرزم؟
?«یَا طَالِبَ الْخَیْرِ أَقْبِلْ»؛
?ای کسی که طالب خوبی ها هستی، روی بیاور؛
? «یَا طَالِبَ الشَّرِّ أَقْصِرْ»؛
?ای کسی که نعوذبالله به سمت شرّ داری می روی، دست بردار.
?«فَلَا یَزَالُ یُنَادِی بِهَذَا إِلَی أَنْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ»؛
?این فرشته آن قدر ندا می کند تا سپیده دم بدمد.
? «فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَی مَحَلِّهِ مِنْ مَلَکُوتِ السَّمَاءِ»
?وقتی که فجر طالع می شود، برمی گردد به همان محلّ خودش که ملکوت آسمان است.
?بحارالأنوار ج ۳ ص ۳۱۴